تبليغاتX
کلبه ویرانی


کلبه ویرانی

من و تو وقتی باهمیم دوتائیم

در لای دو دهنه ایستاده ام بایکی صحبت کردم نمیدونم عالی بود یا نه چون خالی نشدم چون انگار توی دلم یه چیز مثل گلوله اینورو اونور میره.بهش گفتم آرزوهامو گذشتمو ولی روم نشد از آینده ام بگم.اون فقط گوش داد حتی حتی یه نشون هم بهم نداد آره من رفتم منت کشی میدونین ازچیا گفتم از خاطرهایی مثل زیرزمین ازحیاطی که درآن یونجه گریه کاشتیم از خونه ای که با موسیقی داد بالا رفت ازصندوقی که درآن جواهر جا دادیم  تا غول یا کلاغ سیاه اونو بگیره ازهمه اونها یاد کردم از شبهای پرستاره خالی از نور وبهش گفتم حالا دیدی چرا میگم من دیگه کم آوردم ولی باز اون از جواب دادن امتناع کرد.آخه چرا چرا اون اصلا نمیدونم چی بگم بگم دوستم نداره بگم ار من بدش میاد من نمیدونم چون اگه بگم توش کم وکاستی بود.میخوام بقیه رو اینجا بهش بگم:یادته فکر کنم خوب یادته من مادر رفته بودیم بیرون هی رفتیم از این مغازه به اون مغازه از اینجا به اونجا تا یه شلوار سال نو بگیریم نشد آخر گرون بودند آخرش یکی گرفتیم اونم....ولی اومدیم خونه وای وای وای طبیعی بود همیشه همین بود خدایا دیگه از نوشتن هم بدم میاد دیگه بیحوصلگی اجازه نمیده فریادهایی به خروش موج بزنم

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط هانیه| |

به نام خداوند گل سرخ

وای سلام نمیدونید چه قدر دلم برای این دنیای مجازی تنگ شده بود خیلی خیلی دیگه بی قرار شده بودم بیام اینجا ولی خط اینترنتمون واگذار شد بود به یه نفر دیگه تا بهمون برسه طول کشید

هنوزم خط بهمون ندادن مجبورشدم با کارت بیام که خیلی سرعتش کنده نمیتونم با وقت کمم به همه سر بزنم میام حتما بهتون سر میزنم

چی کار میکنید خوش میگذره هی برای ما بد نیست الحمد الله.ازهمه اونایی که من نبودم برام نظر گذاشتن واز نبودنم نگران سپاسگزارم به خدا خجالت زده ام کردید به همتون سر میزنم حتما

راستی بچه ها من مدیریت دولتی شهر خودمون قبول شدم نمیدونم خوبه یا نه ولی میرم اصلا حوصله اینو ندارم که پشت کنکور بمونم واون قضیه ها وفرمولهای تکراری رو بخونم البته تکراری شدن

خب دیگه از اولین باری که دانشگامو دیدم بگم:

چون خونه ما جلوتر از دانشگاست من زیاد به اون سمت نمیرفتم تا اونجا رو دیده باشم وقتی که جوابا اومدچون اینترنت خودمون قطع بود دوستم برام نتیجه رو گرفت وقتی فهمیدم شهر خودمه خیلی دپرس شدم که چرا جای دیگه قبول نشدم ولی وقتی با بابام رفته بودم برای ثبت نام ترس تمام وجودمو گرفت که هنوز هست آخه خیلی بزرگ بود خیلی بعدشم همه غریبه اکثرا پسر نمیدونم چیکار کنم دارم میمرم از ترس اونم میدونم ترس قشنگیه آخه ترس ورود به یه دنیای جدید

در پناه حق

 

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 8:26 بعد از ظهر توسط هانیه| |

سلام حالتون احوالتون خوبید اپ قبلیمو پاک کردم دیگه یاد کنکور نیوفتم راستی از همه شما دوستای گلم که نصیحتم کردید ممنونم واقعا کمکم کردید فقط دعا کنین حسابداری قبول شم

ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد تمام هستی زهرا نصیب نرگس شد
ولادت آخرین منجی زمان بر شمامبارک

آقا جون بیا که کوچه کوچه چشمانم در انتظار توست
 مهدی جان امسال روز تولدت با روز ظهورت یکیه پس خدا کنه خداوند دلش به حال ما بندگان گناهکار بسوزه وظهورتت را در ان روز مقارن دارد

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط هانیه| |


Design By : Night Skin

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس